لوکوبوزیه

من ترسیم کردن را به حرف زدن ترجیح میدهم، زیراترسیم کردن سریعتر است و مجال کمتری برای دروغ گفتن باقی میگذارد.” لوکوربوزیه

مکان : پاریس 
تاریخ ساخت : 1931 – 1925

 


 من ترسیم کردن را به حرف زدن ترجیح میدهم، زیراترسیم کردن سریعتر است و مجال کمتری برای دروغ گفتن باقی میگذارد.” لوکوربوزیه


 

 مکان : پاریس 
تاریخ ساخت : 1931 – 1925 
ویژگی : این ویلا که شاید مهمترین کار لوکوربوزیه باشد یکی از برجسته ترین کارهای اوست که می توان تمام تمام تفکرات ، اصول ، عقاید و ایده های او را در آن دید . ویلا ساوا در دل طبیعت ولی جدا از آن طراحی شده است و مانند نگین دردل طبیعت خود نمایی می کند و نظر بیننده را به خود جلب می کند درست عکس خانه ی آبشار رایت که در دل طبیعت و همگون در طبیعت اطراف خود است . 

ویلا ساووا در سايتي خارج از پاريس ساخته شد . رعايت 5 اصل لوکوربوزيه در اين طرح ديده مي شود . ارتباط بين ساختمان با طبيعت ، استفاده کردن از رامپ در دو بخش ، يک قسمت در داخل بنا و قسمت ديگر در امتداد ديوار خارجي تا تراس ، طراحي پله در وسط خانه و تاکيد روي آن ، گرايش تنديس گونه بودن ساختمان.





Click this bar to view the original image of 800x576px and 298KB.




کلیسای رونشان Chapel Of Ronchamp 


مکان : نوتردام فرانسه 
تاریخ ساخت : 1957- 1955 
ویژگی : در این کلیسا برای اولین بار باید گفت برخلاف سنت ومعماری همیشگی کلیساها ، از احجام و خطــــــوط متضاد ( منحنی و شکسته ) استفاده شده است و لوکوربوزیه به کمک نیروی قرینگی در پلان سعی داشته است تا این تضاد با سایر کلیسا ها را به تعادل برساند. سازه ی کلیسا از جنس بتن است ، نور کلیسا از سقف و دیوارهای اطراف سالن کلیسا و دو برج استوانه ای تأمین می شود. شکل کلی کلیسا و سقف آن بنا دیدگاه های مختلف شبیه بادبان کشتی و پوسته ی خرچنگ و...می باشد.
این کلیسا در ستایش تحت تاثیر معماری آکروپلیس یونان ، از یک شیب پایین به بالا می آید و این امر باعث می شود ساختمان به صورت تندیس گونه به نظر بیاید . دیوارهای رمانسک ، سازه باربر ، پنجره هایی بدون هیچ تناسبات و معیاری در نما کار شده و سقف به صورت صدف است .



مکان : نوتردام فرانسه 
تاریخ ساخت : 1957- 1955 
ویژگی : در این کلیسا برای اولین بار باید گفت برخلاف سنت ومعماری همیشگی کلیساها ، از احجام و خطــــــوط متضاد ( منحنی و شکسته ) استفاده شده است و لوکوربوزیه به کمک نیروی قرینگی در پلان سعی داشته است تا این تضاد با سایر کلیسا ها را به تعادل برساند. سازه ی کلیسا از جنس بتن است ، نور کلیسا از سقف و دیوارهای اطراف سالن کلیسا و دو برج استوانه ای تأمین می شود. شکل کلی کلیسا و سقف آن بنا دیدگاه های مختلف شبیه بادبان کشتی و پوسته ی خرچنگ و...می باشد.
این کلیسا در ستایش تحت تاثیر معماری آکروپلیس یونان ، از یک شیب پایین به بالا می آید و این امر باعث می شود ساختمان به صورت تندیس گونه به نظر بیاید . دیوارهای رمانسک ، سازه باربر ، پنجره هایی بدون هیچ تناسبات و معیاری در نما کار شده و سقف به صورت صدف است .

به هر حال اگر بخواهیم اعضای خانواده معماری مدرن را نام ببریم شامل سه دوره اصلی ، معماری مدرن اولیه ، معماری مدرن متعالی و معماری مدرن متاخّر ، خواهد بود که هر کدام از آنها نیز دارای زیر مجموعه هایی هستند. ولی همانطوری که قبلا اشاره شد ، سبک معماری لوکوربوزیه ، معماری مدرن متعالی بود که به اختصار به شرح این نوع سبک میپردازیم.

معماری مدرن متعالی و یا به عبارتی اوج معماری مدرن در بین دو جنگ جهانی اول و دوم ، یعنی عمدتاَ در دهه های ۲۰ و ۳۰ میلادی در اروپا و آمریکا مطرح بود

در این دوره معماری مدرن بعنوان تنها سبک مهم در غرب مطرح شد و دامنه نفوذ آن بصورت یک سبک جهانی ، در اقصا نقاط گیتی گسترش یافت.

یکی از موضوعات کلیدی و بسیار مهم در دوره مدرن متعالی ، مسئله صنعت ، تولیدات صنعتی و تکنولوژی بود. تمامی معماران صاحب نام ، در این دوره به نوعی با مسئله تکنولوژی درگیر بودند. و معماران دیگری مانند والتر گروپیوس و میس ونده رو ، که همفکر با لوکوربوزیه بودند ، سعی در قطع کردن وابستگی های معماری مدرن ، به گذشته و تاریخ گرایی داشتند. و بجای آن خواهان جایگزینی تکنولوژی و عملکرد ، بعنوان منبع الهام معماری شدند. و گروهی دیگر نیز مانند فرانک لوید رایت و آلوار آلتو خواهان استفاده از امکانات مدرن ، برای رسیدن به یک معماری همگون با طبیعت بودند.

و اما در رابطه با کارهای این معمار بزرگ ، با توجه به اینکه در اواخر قرن نوزدهم که مصادف بود با تحولات سریع تکنولوژی ، مخصوصاَ بتن که میتوانست نقش بسیار مهمی در صنعت ساختمان سازی ، که هنوز در چارچوب فنون گذشته باقی مانده بود ، باشد.

لوکوربوزیه توانست در طی فعالیت حرفه ای خود ، استفاده از شاخص ترین مصالح ساختمانی مدرن ، یعنی بتن را به نهایت زیبایی رساند و کارهای وی مورد تقلید جهانی قرار گرفت.

لوکوربوزیه استفاده از تیرآهن و بتن و پیش ساختگی را ، مسیر آینده معماری تلقی مینماید. وی عنوان میکند که برای پرهیز از انقلاب اجتماعی ، باید با استفاده از تکنولوژی جدید ، بصورت گسترده ، برای اقشار مختلف جامعه خانه سازی کرد. وی سعی مرد توجه معماران و شهرسازان را از گذشته به سمت آینده معطوف کند. او ضمن تحسین آسمانخراشهای شیگاگو و نیویورک ، الگو قرار دادن آنها را برای سایر نقاط جهان معرفی کند. و معتقد است که تنها راه حل شهرهای آینده ، بلند مرتبه سازی و پیش ساختگی است.

الگوی شهر طراحی شده لوکوربوزیه

یک مرکز اداری وسیع برای استقرار ساختمانهای ایالتی و تعدادی محلات مسکونی در اطراف آن. بعلاوه خیابانهای عریض ، پارک های وسیع و مغازه های بزرگ برای این شهر در نظر گرفته شد.

لوکوربوزیه خود چند ساختمان مهم ایالتی، از جمله ساختمانهای پارلمان و ساختمان دادگاه عالی را با بتن نمایان طراحی کرد. این شهر از سال ۱۹۵۲ آغاز شد.

دومین شهری که توسط عقاید لوکوربوزیه طراحی شد ، شهر برازیلیا ، پایتخت برزیل بود که توسط لوچیو کوستا و اسکار نیمایر در سال ۱۹۵۷ طراحی شد. نمایر خود با لوکوربوزیه ، در طراحی ساختمان وزارت آموزش و پرورش برزیل در سال ۱۹۳۶ همکاری کرده بود.

همچنین ساختمان طراحی شده توسط نورمن فاستر ، معمار سبک های-تک ، بنام برج هزاره توکیو ۱۹۸۹ در ساحل شهر توکیو را میتوان نمونه کاملی از برج های چند منظوره نظریه لوکوربوزیه تلقی کرد.

لوکوربوزیه در سال ۱۹۲۶ آنچه را که به اعتقاد او ” پنچ اصل معماری مدرن ” بشمار میرفتند بیان کرد. تعبیرات او ، همانطوری که قبلاَ اشاره شد ، تا حد زیادی منتج از ظهور بتن مسلّح در ساختمان بود. که در اواخر قرن نوزدهم آغاز شد. این نوع ساختمان و بخصوص کاربرد ستونهای بتنی برای نگهداری قطعات سقف و کف ، امکانات جدیدی را برای تعریف فضا های یک بنا بوجود آورد.

ختصري از سبك معماري لوكوربوزيه "

لوکوربوزیه شهرهای آینده را شهرهایی تجسم نمود که از آسمانخراشهای عظیم و مرتفع تشکیل شده است . در هر یک از این آسمانخراشها ی چند عملکردی ، حدود صد هزار نفر کار و زندگی خواهند کرد. در این ساختمانها ، آپارتمانهای مسکونی ، ادارات ، فروشگاه ها ، مدارس ، مراکز تجمع و کلیه احتیاجات یک محله بسیار بزرگ فراهم است. ساکنان این مجتمع ها ، از دود و سر و صدای ترافیک اتومبیل ها به دور هستند و بجای آن از آفتاب و دید و منظر زیبا استفاده میکنند.

بر اساس این نظریه ، دو شهر مهم در دهه پنجاه میلادی ، طراحی و اجرا شد. یکی شهر چندیگار در هند بود که توسط خود لوکوربوزیه طراحی شد. البته به درخواست جواهر لعل نهرو ، نخست وزیر وقت هند ، که از او خواسته بود شهری جدید با نگرش به سمت توسعه و آینده در پنجاب هند طراحی کند. برای طرح این شهر کهچندیگار نام گرفت ، لوکوربوزیه از جدیدترین ظوابط شهر سازی و معماری مدرن که عمدتاَ خود او مسئول تبیین آنها بود ، استفاده کرد.

یک مرکز اداری وسیع برای استقرار ساختمانهای ایالتی و تعدادی محلات مسکونی در اطراف آن. بعلاوه خیابانهای عریض ، پارک های وسیع و مغازه های بزرگ برای این شهر در نظر گرفته شد.

لوکوربوزیه خود چند ساختمان مهم ایالتی، از جمله ساختمانهای پارلمان و ساختمان دادگاه عالی را با بتن نمایان طراحی کرد. این شهر از سال 1952 آغاز شد.

دومین شهری که توسط عقاید لوکوربوزیه طراحی شد ، شهر برازیلیا ، پایتخت برزیل بود که توسط لوچیو کوستا  و  اسکار نیمایر  در سال 1957 طراحی شد.  نمایر خود با لوکوربوزیه ، در طراحی ساختمان وزارت آموزش و پرورش برزیل در سال 1936 همکاری کرده بود.

همچنین ساختمان طراحی شده توسط  نورمن فاستر ، معمار سبک  های-تک ، بنام برج هزاره توکیو  1989 در ساحل شهر توکیو را میتوان نمونه کاملی از برج های چند منظوره نظریه لوکوربوزیه تلقی کرد.

لوکوربوزیه در سال 1926 آنچه را که به اعتقاد او " پنچ اصل معماری مدرن " بشمار میرفتند بیان کرد. تعبیرات او ، همانطوری که قبلاَ اشاره شد ، تا حد زیادی منتج از ظهور بتن مسلّح در ساختمان بود. که در اواخر قرن نوزدهم آغاز شد. این نوع ساختمان و بخصوص کاربرد ستونهای بتنی برای نگهداری قطعات سقف و کف ، امکانات جدیدی را برای تعریف فضا های یک بنا بوجود آورد. قطعات بتنی توانستند در روی پایه های بتنی خود کنسول شوند و به  نمای آزاد بنا امکان دهند که از لایه های سبک متشکل از دیوارهای جدا کننده  و پنجره ها تشکیل شوند. و از اینجا بود که دیگر شکل بسته شدن و طرح فضا های داخلی توسط دیوارهای سنگین ، باعث نمی شد که فضا ها  محدود شوند. و باعث شد که پلان آزاد در داخل بنا امکان پذیر گردد و فضا ها توانستند توسط تیغه های غیر باربر از همدیگر تفکیک گردند و طرح بتواند با نیازهای جامعه مطابقت کند.

این پنج اصل با توجه به توضیحات داده شده عبارتند از : 1) ستونها ساختمانها را از روی زمین بلند میکنند. 2)بام مسطح و باغ روی بام. 3) پلان آزاد 4) پنجره های طویل و سرتاسری  5) نمای آزاد – کف ها و دیوارها بصورت کنسول

 

 

 

 

 

فضا در معماری لوکوربوزیه

بنابراین، زمین وجه مغفول آن است. عرصه های این بنا همکف، اول و طبقه ی تراس ـ بام است. پیلوتی، این امکان را داده تا همکف خود را رها کند و خانه بر "روی" زمین استوار شود. بدین سان، حجم خانه در طبقه ی اول جمع می شود و همه ی فضا ها در این سطح انباشته می شوند: آشپزخانه، نشیمن، و سرویس ها. به همین دلیل است که حجم میانی منسجم تر، یکنواخت تر، و یکدست تر است، تا عملکرد درون را به انجام برساند. اما پشت بام آزاد و رها است. این رهابودگی را خط آسمان متنوع و تورفتگی ها تایید می کنند. از دیگر سو، این رهابودگی نشان از آن دارد که عملکردی "سخت" بر آن مترتب نیست. بنابراین، افراشت ِ بنا از درونی متفاوت حکایت دارد. چند پله ما را به بالا رفتن و رسیدن به همکف، یعنی اولین سطح بنا فرا می خوانند. راهرو به اندازه و دقیق است. جایی برای طی کردن و دیگر هیچ. در این راهرو تنها می شود با احتیاط حرکت کرد و به مقصد رسید. مدولاسیون حاکم بر فضا است. این راهرو، دو نقطه را دقیق به هم متصل می کند. نور هم به "قدر کافی" تا مین شده است. دید از اتاق بچه ها به اتاق نشیمن و خواب والدین. عملکردها در هم فشرده اند. همه چیز محاسبه شده است. اتاق نشیمن با اتاق خواب والدین یکی است. تخت خواب ها جمع می شوند و در طول روز در کمدها مخفی می شوند. تخت خواب کودک هم همینطور. خانه ی روز از خانه ی شب کاملا جداست. کودکان هم از این سخت گیری مستثنی نیستند. "اندازه ها" مسلط بر فضایند. نور یکدست و کافی را پنجره ی سرتاسری فراهم می کند. پنجره ی افقی که تازه از "بار دیوار" رها شده، هم فاصله ی درون و برون را می کاهد و هم نوری یکدست و یکنواخت را عرضه می کند. این پنجره، "تفاوت" قایل نمی شود. آشپزخانه و نشیمن و خواب برایش یکی است. از همین رواست که "اتفاق" ای در درون آن خانه نیست. از همه جای فضا نهایت استفاده می شود. گوشه ها برای کمدها. کمد تا جایی که لازم است ارتفاع دارد. سقف راهروی پشتی هم تا جایی است که برای قد آدم لازم است. بقیه ی آن در اختیار فضای این سو. این خانه کمابیش یک گونه و یک روح است. دیوارها، تنها تیغه هایی جداکننده اند که وظیفه شان تقسیم شب خانه از روز آن است. فضاها بی خصلت اند، چرا که به راحتی به همدیگر تبدیل می شوند. همه چیز دقیق و محاسبه شده است. اتودهای معار نشان می دهد که او همه چیز را تحت کنترل خود دارد. رنگ دیوارها و سطوح مشخص شده اند. او به همه چیز اندیشیده است. این عکس مربوط به زمانی است که از آن خانه استفاده می شده است. این عکس "وضعیت شب" را نمایش می دهد. تخت ها از گنجه درآمده اند اما دیوار کشویی هنوز اتاق خواب ها را تاسیس نکرده است. حرکت در خانه افقی است و در همان طبقه ی اول متمرکز می شود. پله ها چندان آدم را به بالا و پایین رفتن نمی خوانند. پله ها کمابیش بی رمق و ناتوانند. حضور آنها در فضای بیرون از بخش اصلی خانه، بر این بی رمقی افزوده است. بنابراین حرکت عمودی عقیم مانده است. از این رواست که کالبد در این خانه "حرکت" نمی کند. شاید عالی ترین بخش این خانه پشت بام آن باشد. همان تراس یا باغی که معمار ما وعده اش را داده بود. پشت بام به حیاطی دل انگیز تبدیل شده است. این عرصه خرده جها نی را آفریده که در آن انسان قادر است تا از "سختی" تحمل ناپذیر فضای سکونت بگریزد و خود را "زیر آسمان" و "روی زمین"، گشوده به طبیعت و چشم انداز، دمی در دامن خیال و تصور رها کند. این عرصه انسانی ترین عرصه ی خانه است. سایه روشن ها، رنگهای تند و جذاب، فضای سبز، قاب ها ی تعبیه شده، همه و همه به انسان احترام می گذارند و او را به خود فرا می خوانند. سکونت، در این خانه سخت و نامنعطف است. همانطور که "آقای معمار" گفته. قطعیت فضا، آن را سرد و بی روح کرده است. حتی نور یکدست پنجره هم چندان از این قطعیت نمی کاهد. فضا مشخص است، پس تن، تن به کشف و جستجو نمی دهد، چرا که همه چیز روشن و آشکار است. پس و پیش و بالا و پایین هم چندان احساس نمی شود. کالبد در حد تن فرومی کاهد. در این جا خانه دقیقا ماشین زندگی است. ماشینی که همه ی اجزایش به دقت کنار هم قرار گرفته، محاسبه شده، و تنظیم گردیده است. می گویند اجاره نشین خانه، برای گریز از "سختی" آن، این دو خانه را به بهای یک خانه اجاره می کند، دیوارها را برمی دارد، فضای شب را از روز جدا می کند، تا دمی از دست معمار ِ خشن و دستورالعمل هایش بیاساید، و بدین سان این خانه را قابل زیست کند

شرح مختصری از تاریخچه زندگی ، سبك ، تجزیه و تحلیل آثار وی شارل ادوارد ژانره معروف به لوكوربوزیه ، پدر معماری و یكی از پیشگامان معماری مدرن ، ( مدرن متعالی) ، آرشیتكت ، مهندس و معمار معروف سوئیسی فرانسوی ، قرن بیستم ، در 4 می سال 1897 قدم به عرصه وجود نهاد . او در دفتر دو تن از معروف ترین معماران آن دوره در اروپا، یعنی اگوست پره و پیتر بهرنز به مدت چند سال كار كرد و سپس به بالكان، آسیای صغیر ، یونان و رم سفر نمود.

لوكوربوزیه هنوز خیلی جوان بود كه به نشر افكار انقلابی خود در باره لزوم تحول در سبك معماری پرداخت و بعد از آن كه افكار خود را با ایجاد بناهایی در گوشه و كنار جهان به مرحله عمل درآورد ، شهرت بین المللی یافت . و در اكثر ممالك بزرگ و كوچك جهان بناهایی از او به یادگار مانده است.

زندگی و اندیشه ی لوکوربوزیه(1)


- معرفی آثار لوکوربوزیه

مقدمه :
اگر نظم بدون شتاب، فرمالیسم را پرورش می دهد، شتاب بدون نظم یقیناً به معنای هرج و مرج است. نظم باید پیش از شکسته شدن وجود داشته باشد. هیچ هنرمندی نمی تواند روش نظم را به عنوان طریقی برای مشاهده ی یک کل مرتبط با ویژگی ها و زمینه اش، کوچک بینگارد. کلمه ی قصار لوکوربوزیه این است : « هیچ کارهنری، بدون یک نظام وجود ندارد»)
هیچ یک از معماران معاصر تأثیر قابل مقایسه ای با لوکوربوزیه درشکل دادن به معماری مدرن نداشته و این تأثیر نه فقط به دلیل خلاقیت هنری لوکوربوزیه به مثابه یک نقاش، یک مجسمه ساز، یک طراح و یک معمار، بلکه به دلیل سهم عظیم وی به مثابه یک روشنفکر و یک نویسنده پرتوان بود که می توانست پنداره های هنر خود را نه فقط در شکل تجسمی، بلکه به صورت افکاری روشن به بیان ادبی درآورد و از آن طریق بر گروهی از مخاطبان که در حوزه ای بسیار گسترده تر از معماری قرار می گرفتند، منتقل کند.
لوکوربوزیه مهمترین فضیلت معماری مدرن را درسادگی و کاربردی شدن آن می دانست. این سادگی را با شاخص هایی کاملاً مادی همچون استفاده از سطوح صاف بدون بار تزئینی، پنجره های گسترده و نورگیر، ...در نظر می گرفت و این امر را از واحد مسکونی به شهر تعمیم می داد. مسأله  لوکوربوزیه در واقع آن بود که میان زندگی فردی و زندگی جمعی سازشی بوجود آورد که آن را در طراحی شهرک های مسکونی خود متبلور ساخت. جائیکه یک واحد مسکونی در واقع جزئی از یک کل بزرگ و هماهنگ بود.
شهرک مسکونی مارسی که او در سال 1952 ساخت، با تجهیزات تفریحی و خدماتی خود و حتی خیابانی که در طبقه هفتم آن بوجود آورده بود، گویای این تمایل بود. لوکوربوزیه در «منشور آتن» رویکرد کارکردی خود را از واحد مسکونی بر شهر انطباق داده. او چهار کارکرد اساسی حاکم بر سازمان شهری را شامل سکونت، کار، تفریح و حمل و نقل می دانست. در نتیجه شهر لوکوربوزیه را باید شهری انسانی دانست که کارکردها در آن باید بیش از هر چیز معطوف به هر چه زیست پذیرترشدن آن باشند. کارکردی بودن شهر به معنای فاصله گرفتن هر چه بیشتر آن از «شکوهمندی» دوران باستان و دوره ی باروک نیز بود و اگر در معماری، سادگی به باور لوکوربوزیه بهترین پاسخ زیبا شناسانه به نیازهای انسانی است، درشهر ترکیب مناسب و آرمانی 4 کارکرد مزبور می تواند چنین پاسخی را عرضه کند و اگر در شهرهای مدرن، شاهد ناتوانی در این پاسخ دهی هستیم، دلیل آن فاصله گرفتن از اصول اساسی و ضروری در معماری و شهرسازی مدرن است. (فکوهی، 1383 : صص 206 و 205)
سال ها طول کشید تا لوکوربوزیه توانست، خط معماری نوین را از محدود شدن درمصالح بیرون آورد. لوکوربوزیه آزاد شدن دیوار از وظیفه ی تحمل بار، چه در بیرون و چه در درون بنا، نقشه ی آزادی و تنوع در طراحی هر طبقه، نمادهای آزاد و بام های مسطح را در معماری مدرن وارد ساخت. سادگی، بالاترین فضلیت معماری لوکوربوزیه بود.

زندگی نامه :
لاشو– د- فون (Lachaux- de-Fondes) شهری در سویس بود که « شارل ادوارد ژانره »
(Charles - Edouard -Jeanneret)
در سال 1887 در آنجا متولد شد. او تا سال 1920 نام مستعار لوکوربوزیه را انتخاب نکرده بود. « لوکوربوزیه، این نام مستعار را به خاطر اینکه صورتش شبیه صورت کلاغ (  Corbeau) بود، بدست آورد. » (پاکزاد، 1386: 369)
او در 18 سالگی به سیاحت در اروپا پرداخت. سپس نزد آگوست پره در پاریس کار کرد.(1909-1908) زیر نظر پیتر بهرنز(Peter Behrens) در برلین به کار و تحصیل پرداخت. در 1915 با یک رشته طرح های معماری، راه جدید و اساسی خویش را به سوی مسائل فنی و زیباشناسی ساختمان روشن ساخت و در 1918 برای همیشه در پاریس ماندگار شد. در سالهای بعد طرحهایی برای خانه، آپارتمان و شهر فراهم ساخت که در بیشتر آنها از شکل های صنعتی _ مانند ساختمان کشتی بخار _ الهام گرفته بود. در 1921 در طرح خانه های مسکونی، فرم جدیدی در معماری ارائه داد، که نشان دهنده شیوه های نوین ساختمانی بود. در 1923 نخستین ساختمان در نزدیکی پاریس بر پایه قوانین ساختمانی وی بنا شد. در 1946 وابسته گروه بین المللی معماران شد که مسئولیت طراحی ادارات مرکزی سازمان ملل در نیویورک را بر عهده داشت. پس از جنگ جهانی دوم از 1946 تا 52 طرح شهر عمودی را ارائه کرد که بخش هایی از آن را اتحادیه مسکن در پاریس تایید نمود.
لوکوربوزیه بی گمان یکی از 4 استاد بزرگ معماری نوین است که شخصیت و شیوه کار ویژه اش تجربه های او را با تجربه های استادان معماری و هنر نوزایی همانند می سازد. اندیشه ها و آثار او را می توان به 4 دوره تقسیم نمود:
1.
در دوره نخست همه کوشش او به پیشبرد انبوه سازی در معماری خلاصه می شد که دستاورد آن طرح دومینو( Dom-ino ) در 1915-1914 می باشد.
2.
در دوره دوم به شهرسازی روی آورد و ایده ساخت آسمانخراشهایی در میان فضاهای سبز درختان را پی گرفت. شهر معاصر(1922 ) و شهر درخشان (1935) و طرح شهر الجزیره در (1938) مربوط به آن دوره می باشد. تدوین مصوبات منشور آتن (1942) و کتاب چگونه به شهرسازی بیاندشیم نیز جزو این فعالیت ها محسوب می گردد.
3.
لوکوربوزیه از سالهای1947 تفکرات خردگرایانه خود را تعدیل نموده و به طراحی ساختمان های تندیس گونه و اکسپرسیونیستی پرداخت. اولین اثر او در این زمینه واحد مسکونی مارسی (1952-1947) و اوج آن کلیسای رون شان (1954-1950) می باشد.
4.
دوره چهارم فعالیت های او با طراحی شهر چندیگره و ساختمان های عمومی آن آغاز می گردد. طرح هایی که بر معماری مدرن ژاپن تاثیری انکارناپذیر می گذارد. وی تا پایان عمر(1965) سرگرم طراحی و اجرای ساختمانهای شهر چندیگره بود.
لوکوربوزیه مولف نوشته های زیادی در باب تشریح افکار خود می باشد، که کتاب چگونه به شهرسازی بیاندیشیم مهمترین اثر او درباره شهرسازی است. از دیگر کارهایش می توان، به سوی معماری ( 1923)، شهرسازی ( 1925) ، منشور آتن (1943)، و پیشنهادهای شهرسازی( 1946) را نام برد.
این معمار برجسته جهان در قرن بیستم پس از 78 سال زندگی روز 27 اوت هنگام استحمام طبی در پلاژ «رک برون» فرانسه غرق شد (کان، 1386: 7 )

عوامل موثر بر دیدگاههای لوکوربوزیه:
افراد:
 ((
رابطه لوکوربوزیه و معاصرین وی ))
لوکوربوزیه را نمی توان به راحتی توصیف نمود. زندگی پیچیده او و تحولاتی که او در مدت زمان زندگیش در دنیای معماری و هنر بوجود آورده است و حجم انبوه آثارش که به ندرت در مورد معمار دیگری دیده می شود، او را به شخصیتی منحصر به فرد بدل ساخته است. (بیکر، 1386: 1)
لوکوربوزیه به دلیل نبوغ خود از آغاز ناآرام بود، حتی در دفتر کار هیچ معمار بزرگی زیاد دوام نیاورد و شور فراوان به امور تازه داشت. بین سال های 1909 و 1910 در پاریس در آتلیه «پره» کار کرد، تا خواص ساختمانی بتن مسلح را فرا گیرد. بعداً به برلین رفت و مدتی کوتاه نیز در آتلیه «پیتر بهرنز» مشغول کار شد. نخستین کتابی که منتشر کرد _ بحث و انتقادی درباره ی نهضت هنر جدید آلمان بر اساس صنعت_  حاصل تجارب وی در دفتر «بهرنز» بود. بعد از برلین سری به وین زد و با «کارگاه» در این شهر آشنا شد، اما دعوت «یوسف هفمان» مشهورترین شاگرد «اتوواگنر» را برای کار نپذیرفت و در عوض با کیسه ی تهی به سفر پرداخت که خود، آن را «مسافرت پند آموز» نامیده است.
در این سفر از طریق بالکان به آسیای صغیر رفت و از آن جا از راه یونان و رم دوباره به پاریس برگشت. مطالعه و تماشای خانه های سفید ساحل دریای مدیترانه، «آکروپلیس» در آتن، شهر استانبول و کلیسای سنت پطر در رم همه و همه به وی مایه ای دادند که برای پیشرفت های آینده  خود بدان احتیاج داشت. به راستی، این سفر، سفری اکتشافی بود: دیداری از منابع فرهنگ مغرب زمین. (گیدئون ، 1374 : 424 )
تعمق لوکوربوزیه در منابع فرهنگ های کهن بر کارهای او در سراسر عمر تاثیری فراوان گذاشت. لوکوربوزیه در سفر خود توانست رابطه زندگی و معماری را در دوره های مختلف دریابد، زندگی ای که گاهی آشکار و زمانی پنهان ولی به هر حال مسلم بر معماری هر دوره ای اثر می گذارد. (گیدیون ، 1374، 425)
((
تاثیر لپلاتنیه بر لوکوربوزیه ))
لپلاتنیه، معلم و مربی لوکوربوزیه در مدرسه هنری لاشودفون بود. او طبیعت را مرجع هنرمند طراح تزئینات می دانست. نظرات لپلاتنیه بر اساس یک سری از نوشته های جان راسکین شکل گرفته بود. او ژانره را تشویق کرد تا معمار شود و او را وادار ساخت تا از ترسیم به عنوان ابزاری برای مشاهده استفاده نماید. با راهنمایی و نظارت لپلاتنیه، ژانره شروع به ترسیم یک سری اسکیس برای به تصویر کشیدن دنیای بصری پیرامون خود کرد که حاصل آن چند کتاب اسکیس به جای مانده از اوست. لپلاتنیه احترامی را که برای نظریات راسکین قائل بود به ژانره انتقال داد و ژانره به سوی طبیعت و معماری گرایش پیدا کرد. (بیکر، 1386: صص 20-18)
بنابراین گرایش ژانره به طبیعت از زمان تحصیل در مدرسه ی هنر در لاشودفون در کشور سویس شکل گرفت. در طول سال های آموزش و شکل گیری شخصیت او، طبیعت سرچشمه مهم کارهای تزئینی به شمار می رفت. لوکوربوزیه اصول ساختاری و الگوی رشد درختان، گیاهان و صدف ها را بررسی کرد و دریافت که رشد مداوم و کارآمد، زمینه ی احساس قابل پذیرش و قانع کننده ای را برای نیروهایی که نه تنها در طبیعت، بلکه در تمامی جهان وجود دارد، فراهم می کند.(بیکر، 1386: 14)
ژانره در تفسیر موضوعی کارهای خود، انتقال حوادث پیچیده ی طبیعی به درون فرم های معمارانه را مهمترین خصیصه ی کارهایش می داند. شخصیت خاص موجود در هر خانه، شبیه شخصیت خاص هر ساختار طبیعی با دیگر ساختارهاست. تمامی آنها به سوی یک هدف مشترک می روند. به عنوان مثال، ماهی دارای شکل، استخوان بندی و پوست خاصی است که با توجه به نیازهای عملکردی او مثل شنا و نحوه ی بدست آوردن غذا، شکل گرفته اند. یا شاخه ها و ریشه های درخت که در راستای فرآیند رشد درخت شکل گرفته اند و به واسطه ی نیاز به دسترسی به منابع مورد نیاز دارای رشد جهت دار هستند. (بیکر، 1386: 41)
((
رابطه ازنفان و لوکوربوزیه ))
ژانره در پاریس با نقاشی به نام «آمدی ازنفان» آشنا شد. او یک سری نحوه ی بیان و تفسیر را تحت عنوان Lelan بوجود آورده بود که در تضاد با زمینه های تزئینی کوبیسم بود. ازنفان دیدگاههای خود درباره ی هنر را به ژانره آموخت. این دو، تصمیم به همکاری در زمینه ی توسعه  یک تئوری هنری تحت نام پوریسم گرفتند. ازنفان و ژانره، شروع به بررسی تاثیرات و نیروهای اعمال شده بر زندگی از سوی علم و ماشین نمودند. آنها عقیده داشتند که ماشین ها و سایر دست ساخته های بشر و بسیاری از قوانین اقتصادی، از مناسب ترین اهدافی هستند که در درون طبیعت نیز وجود دارند و بیان کردند که گرایش به سوی هماهنگی، نظم و تعادل یک تمایل جهانی و عام است. آنها قصد ایجاد و گسترش گونه ای از ایده های هنری را داشتند که مردم را قادر می سازد تا با نیروهای حاکم بر کل هستی، ارتباط برقرار کند. ازنفان و ژانره در سال 1920 شروع به انتشار مجله ای به نام «روح جدید» کردند، که میدانی برای گسترش ایده های مبتنی بر پوریسم بود. این کار دو پیامد مهم را به دنبال داشت:
1-
بوجود آوردن عناصر جهانی توسط استدلال، و راهنمایی به سوی تحقیق و مطالعه در طبیعت به منظور بیان ارتباط میان احساسات و زیبایی
2-
تحقیق درباره مفاهیم، به منظور بوجود آوردن یک زبان زیبایی شناسانه و تعمیم آن به اصول جهانی
 
آنها از بکار بردن فرم ها و رنگ های اصلی دفاع می کردند و معتقد بودند که موضوعات به تصویر کشیده شده در طراحی ها، دارای مفاهیم، و بیانگر عناصر اصلی و نمادی از عملکرد و سودمندی می باشد.
فرم انسان به عنوان کامل ترین برآیند برداشت های طبیعی و به عنوان نمونه ای از ارتباط قوانین اقتصادی با نیازهای بنیانی مطرح شده. نیازهای بنیایی، یک فرم خاص منطبق بر قوانین انطباق با محیط و اقتصاد را پدید آورده است. نتیجه ی این تفکر تعیین عوامل خاص هر عملکرد و محیط های پر معنا و خاص آن است. به نظر می رسد، طبیعت دارای تضادهای بی شماری است. طبیعت، سازماندهی غیر قابل تغییر و پایداری را بوجود می آورد. این سازماندهی های روشن و واضح، بر پایه ی ساختار های هندسی قرار گرفته اند و نتیجه ی آنها این است که ما را قادر می سازد تا هندسه را به عنوان نظم متضمن وضوح، صراحت و ترکیب بندی کارهای هنری بدانیم.
از نظر آنها هنر عقب مانده تراز علم و تکنولوژی است و این عمل باعث شکست در روند تعیین حالات ثابت شبیه به عناصر کنترل شده و دقیق طبیعت می شود. دانش عملی قادراست تا حدودی این نقص را جبران کند و ماشین توانایی دارد تا بیان قابل قبولی را از آن ارائه دهد. هنر کوبیسم  می کوشد تا ابهامات را بصورت مغشوش بیان نماید و میان آنها، ارتباط برقرار نماید ولی این هنر، قادر نیست مفهوم احساسی زندگی را بیان کند. زیرا بیان احساسات توام با آشکار شدن نظم است. بنیان و فلسفه ی زندگی پورسیم، بیانگر این حقیقت است که نظم را می توان به گونه های متفاوتی ارائه نمود و اگر هنر بخواهد بیانگر آن باشد باید روش ارتباطی برتری را برگزیند.
ازنفان و ژانره دریافتند که برخلاف ماشین، این روش تنها راه برقراری ارتباط میان احساسات و هنر است. ولی این روش باید قادر به انتقال مفاهیم نیز باشد (عاملی که در کوبیسم وجود ندارد) این هنر نوین قصد دارد تا دربرگیرنده کل هستی، انتظام دهنده آشکار درون طبیعت و برطرف کننده ی تنش هاو تناقضات باشد و بگونه ای منظم و قانونمند در درون یک قالب تصویری جای بگیرد.(بیکر، 1386: صص 86-84)
آثار :
((
تاثیر نقاشی مدرن بر کارهای لوکوربوزیه ))
تاثیر نقاشی مدرن را بر کارهای « لوکوربوزیه» نباید فراموش کرد. وی به سال 1917 سرانجام به پاریس مراجعت کرد و این درست همان سالی بود که نقاشی معاصر به رفعت پیشرفت خود رسیده بود. « لوکوربوزیه» نه تنها از این موهبت برخوردار بود که در این هنگام در پاریس شاهد پیشرفت نقاشی جدید باشد؛ بلکه خود نیز در این پیشرفت سهمی داشت.
«
لوکوربوزیه» در «اعترافات» خود شرح می دهد که در این زمان چگونه از موزه ای به موزه دیگر به دنبال مطالعه و تحقیق بود. اما آنچه که نظر وی را به خود بیشتر جلب می کند، کار استادان گذشته نبود بلکه هنر انسان های اولیه و هنر ما قبل تاریخ بود. (اشیائی نظیر گلیم و یا بت هائی که از چوب تراشیده شده بود؛ درست همان چیزهائی که ده سال بعد از این تاریخ به راهنمایی و سرپرستی (آندره مالرو) در موزه «ایماژینر» گرد آمد.)
در دوره ما، که همه امور تخصصی شده است کمتر می توان شخصیتی یافت که هم نقاش و هم معمار باشد. « لوکوربوزیه» بر این قاعده کلی، استثنایی بود. وی در برنامه کارهای خود صبح ها را به نقاشی و بعد از ظهر ها را به معماری اختصاص داده بود. « لوکوربوزیه» در معماری به آسانی ابداع می کرد اما در نقاشی دائم در تحقیق بود و به هر حال در هر دو رشته اساس کارش تصور فضائی بود. معماری و نقاشی صرفاً وسیله ای بودند که وی این تصور را تجسم دهد. (گیدیون، 1374: 425)
((
رابطه بین لوکوربوزیه و نقاشی مدرن ))
اساس معماری خانه هائی که لوکوربوزیه طرح کرد با اساس نقاشی مدرن یکی است. خود « لوکوربوزیه» در نقاشی هایش مانند دیگر نقاش
برچسب‌ها:

تاريخ : چهارشنبه 07 اسفند 1392 | 16:34 | نویسنده : atlasmemari | ارسال نظر(0)

.: Weblog Themes By SlideTheme :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران